| وزن | 300 گرم |
|---|---|
| نویسنده | |
| ناشر | |
| موضوع |
داستان امنیتی | مستند داستانی |
| قطع کتاب |
رقعی |
| نوبت چاپ |
پنجم |
| سال انتشار |
1400 |
| تعداد صفحه |
209 |
| جلد کتاب |
شومیز |
| زبان کتاب |
فارسی |
حمل رایگان سفارشات بالای 2,000,000 تومان
پرداخت با کارت های شتاب
تصمین اصل بودن کالا
09910420256
ضمانت تا حداکثر ۷ روز
قهوه خانه – مرز ایران و ترکیه
ساعت 11:20 صبح
دو نفر در اتاق پشتی قهوه خانه با لپتاپ نشسته بودند و به محض اینکه قهوه چی گردنبند را برایشان برد، دانه های درشت گردنبند را شمردند.
به دانه هفتم که رسیدند ، خیلی با احتیاط آن را جدا کردند و زیر یک دستگاه حرارتی قرار دادند . وقتی آن قدر حرارت بالا رفت که آن مهره از هم بازشد، یک میکروفلش داخلش بود، آن را برداشتند و به لپ تاپوصل کردند.
نفر اصلی لبخندی از سر رضایت زد و به کنار دستی اش اشاره کرد که برو .
چند دقیقه بعد ناصر در حال کشیدن قلیان بود که آن شخص آمد لب تخت ناصر نشست و گفت : خسته نباشی گل کاشتی
هنوز حساب کاربری ندارید؟
ایجاد حساب کاربری
نقد و بررسیها
هنوز بررسیای ثبت نشده است.