جغد برفی

وزن 100 گرم
ابعاد 14 × 21 × 1 سانتیمتر
نویسنده

ناشر

موضوع

رمان | رمان و داستان ایرانی

قطع کتاب

رقعی

نوبت چاپ

اول

سال انتشار

1397

تعداد صفحه

112

جلد کتاب

شومیز

زبان کتاب

فارسی

شناسه محصول: 44420 دسته:

18,500 تومان

ناموجود

11 نفر در حال مشاهده این محصول هستند!

ارسال سریع

حمل رایگان سفارشات بالای 2,000,000 تومان

پرداخت امن

پرداخت با کارت های شتاب

ضمانت اصالت کالا

تصمین اصل بودن کالا

پشتیبانی و مشاوره

09910420256

ضمانت بازگشت کالا

ضمانت تا حداکثر ۷ روز

کتاب داستانی «جغد برفی» نوشته فاطمه‌مهر خان‌سالار به تازگی توسط نشر مرکز منتشر و راهی بازار نشر شده است.
این کتاب مجموعه‌ای از 8 داستان به‌هم پیوسته را در بر می‌گیرد که چند داستان‌شان پیش از این، در فصلنامه‌های «زنده‌رود» و «مهراوه» به چاپ رسیده‌اند. اما برای چاپ در قالب این کتاب، بازنویسی‌ شده‌اند.
عناوین داستان‌های این کتاب به ترتیب عبارت‌اند از: اثر آسانسور، شهراپیچ، دورهم‌نشینی‌های ما، تمام کردن یک رابطه، جغد برفی، سفر دریایی، بازگشت، طرفِ آفتابی خیابان.
هرکدام از این داستان‌ها در مکان و زمان مختلفی نوشته شده‌اند. داستان اول کتاب، تابستان 94 در سنت اندروز، شهراپیچ دی‌ماه 90 در اصفهان و خرداد 94در ادینبرا بازنویسی‌شده، دورهم‌نشینی‌های ما بهار 80 در اصفهان و سال 93 در داندی بازنویسی شده، تمام کردن یک رابطه تابستان 80 در شیراز و سال 93 در سنت اندروز، جغد برفی در سال 93 در داندی، سفر دریایی سال 93 در سنت اندروز، بازگشت زمستان 93 در ادینبرا و طرف آفتابی خیابان هم اردیبهشت 93 در داندی نوشته شده است.
در قسمتی از داستان «سفر دریایی» از این کتاب می‌خوانیم:
می‌دانستم گذاشتن و رفتن که زنانه و مردانه ندارد، اما پرانده بودم و حالا باید یک کاری می‌کردم. مچ دست‌هایش را روی فرمان گذاشته بودم. انگشت‌ها در هم‌گره‌کرده، به بوته‌های حاشیه پارکینگ نگاه می‌کرد. گفتم: «رفتی سیدنی برو قایقرانی یاد بگیر.» بلند خندید. انگار «ها»یی تهِ گلو آماده داشته باشد که بی‌مقدمه بیرون بیندازدش و بعد دیگر فقط «آ»ی مقطعی بماند که با ضربه‌های دستش روی ران همراه بشود. همیشه همین‌طور می‌خندیده. اگر ایستاده بود، کمی به جلو می‌خمید و به چپ و راست سر تکان می‌داد تا وقتی که خنده را به یک «های» کشیده تمام کند یا مثل حالا به مسخرگیِ حرف بی‌ربطی که زده بودم سر تکان بدهد. گفت: «حالا چرا قایقرونی ناغافل؟» شانه بالا انداختم: «باحاله. اگر می‌تونستم من هم یاد می‌گرفتم.» ماشین را روشن کرد، گذاشت توی دنده و چرخید طرفم: «چرا نتونی. یاد بگیر خب. گرونه؟» از پارکینگ درآمدیم انداختیم توی جاده. گفتم: «نه، نمی‌دونم. ترسناکه. تو آب افتادن ترسناکه.»
توی آینه نگاه کرد، بعد به من. گفت: «جانور، قایق ساختن تو آب نیفتن.» با مشت زدم به بازوی دستی که گذاشته بود روی دنده بماند. خندید. «جدی می‌گم خب.»
گفتم: «خفگی رو دوست ندارم.»
«همه مرگ‌ها یه‌ جور خفگی‌اند.»

نقد و بررسی‌ها

هنوز بررسی‌ای ثبت نشده است.

اولین کسی باشید که دیدگاهی می نویسد “جغد برفی”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

محصولات مشابه