| وزن | 189 گرم |
|---|---|
| نویسنده | |
| ناشر | |
| موضوع |
داستان ماجراجویی |
| قطع کتاب |
رقعی |
| نوبت چاپ |
اول |
| سال انتشار |
1400 |
| تعداد صفحه |
191 |
| جلد کتاب |
شومیز |
| زبان کتاب |
فارسی |
حمل رایگان سفارشات بالای 2,000,000 تومان
پرداخت با کارت های شتاب
تصمین اصل بودن کالا
09910420256
ضمانت تا حداکثر ۷ روز
حس غربت مثل آتشفشان خفته ای ناگهان بیدار می شود. تنوره می کشد. بغض از سینه و گلویم مثل گدازه فواره می کشد و تمام تنم را می لرزاند و باران داغ و سوزانش می پاشد روی گونه ها و صورتم.
جواد ببیند می گوید خدا دیوانه هایش را هوشیار کند.
دلم برای مادرم، برای دست های زمخت و زبرش که همیشه خدای بوی خمیر می دادند. تنگ شده؛ برای شب هایی که زیر نور ماه روی تخت می نشستیم و برای من اوسنه تعریف می کرد. صدای سگ که از دور دست می آمد، می ترسیدم. خودم را می چسباندم به سینه گرم و نرمش. چه آرامشی بود توی آغوشش!
هنوز حساب کاربری ندارید؟
ایجاد حساب کاربری
نقد و بررسیها
هنوز بررسیای ثبت نشده است.