| وزن | 180 گرم |
|---|---|
| ابعاد | 14 × 21 × 1 سانتیمتر |
| نویسنده | |
| ناشر | |
| قطع کتاب |
رقعی |
| موضوع |
داستان کوتاه ایران |
| سال انتشار |
1397 |
| نوبت چاپ |
دوم |
| تعداد صفحه |
196 |
| جلد کتاب |
شومیز |
| زبان کتاب |
فارسی |
حمل رایگان سفارشات بالای 2,000,000 تومان
پرداخت با کارت های شتاب
تصمین اصل بودن کالا
09910420256
ضمانت تا حداکثر ۷ روز
از بین همهی کافههای ساحلی که صندلیهای یک درمیان چوبی و پلاستیکیشان را رو به موج مینشانند. تنها کافهی عمو آیریک است که مرا بیشتر به خودش میخواند، و از بین تمام آدمهای گذری و ثابتی که خماری صبحهای مرطوبشان را اینجا میکشانند، تنها ماکسیمیلیان است که نگاه سرگردانم را روی خودش ثابت میکند. شاید به خاطر طنین اسمش باشد. یعنی از وقتی اسمش را میدانم به نظر خودم بیشتر نگاهش میکنم. زن همراه او هم مرا نگاه میکند. خیره و بیحس. همیشه در مسیر نگاه اویم. ماکسیمیلیان طوری زن را روبهروی خودش مینشاند که جهت نگاهش همیشه رو به من است. صندلیهای ثابتی داریم همهمان و کسی سرجا دعوایش نمیشود. کافهها خانههای روشن شباند.
هنوز حساب کاربری ندارید؟
ایجاد حساب کاربری
نقد و بررسیها
هنوز بررسیای ثبت نشده است.