| وزن | 400 گرم |
|---|---|
| نویسنده | |
| ناشر | |
| موضوع |
خاطرات همسر شهدا |
| قطع کتاب |
رقعی |
| نوبت چاپ |
چهارم |
| سال انتشار |
1398 |
| تعداد صفحه |
409 |
| جلد کتاب |
شومیز |
| زبان کتاب |
فارسی |
حمل رایگان سفارشات بالای 2,000,000 تومان
پرداخت با کارت های شتاب
تصمین اصل بودن کالا
09910420256
ضمانت تا حداکثر ۷ روز
از متن کتاب :
موقع خداحافظی مجال نبود که تنها باشیم و خداحافظی کنیم. تا سر کوچه بدرقه اش کردم. وقتی از شلوغی و سرو صدای بچه ها و آبجی ها و بقیه دور شدیم، دستش را دراز کرد و گفت:«هوای خودت و بچه ها و خانم بزرگ را داشته باش» دست که دادم، متوجه شدم انگشتر سر عقدمان توی انگشتش نیست!
گفتم:«ابوالفضل انگشتر فیروزه ت کو؟» جا خورد. خندید و دستش را از دستم کشید بیرون و گفت:«ای وای! بالاخره فهمیدی؟ نمدنم! توی آموزش گمش کردم. نهفمیدم کجا افتاد. خیلی هم دنبالش گشتم، اما توی بیابونا مگه پیدا مره» سری تکان دادم و گفتم:«دگه انگشتر بختمان رگم کردی، بختمان هم گم مشه» زد زیر خنده و گفت:«ای چه حرفیه!؟ خرافاتی نشو فاطمه. برمگردم مرم یکی دگه مخرم. فعلا که بختمان خوش و خرم در جیک جیک مکنه»
هنوز حساب کاربری ندارید؟
ایجاد حساب کاربری
نقد و بررسیها
هنوز بررسیای ثبت نشده است.