| وزن | 115 گرم |
|---|---|
| نویسنده | |
| ناشر | |
| موضوع |
داستان تاریخی |
| قطع کتاب |
رقعی |
| نوبت چاپ |
اول |
| سال انتشار |
1401 |
| تعداد صفحه |
120 |
| جلد کتاب |
شومیز |
| زبان کتاب |
فارسی |
حمل رایگان سفارشات بالای 2,000,000 تومان
پرداخت با کارت های شتاب
تصمین اصل بودن کالا
09910420256
ضمانت تا حداکثر ۷ روز
نگرانی، دلت آشوب است. حالا دیگر مطمئنی که عراقیها حمله خواهند کرد. بیشتر از همیشه نگران زنان و دخترانی هستی که ممکن است به دست آن ها بیفتند. ماشین حسن بنادری از کنارت با سرعت رد می شود. میدانی اگر خودش به آنجا برود، همه چیز را خواهد فهمید. پاهایت از شدت دویدن زخمی شده و میلنگی. دوچرخه را که زنجیرش خراب شده بود، انداختهای کنار خیابان. توی راه هرکس را دیدی، از حمله عراقیها برایش گفتی و حالا مردم آبادان با تیشه و بیل و داس رفته بودند مسجد امام حسن مجتبی و منتظر بودند تا بچههای سپاه کاری بکنند. همه دلشان خوش بود به حرفهای امام که از بلندگوی مسجد پخش می شد.
هنوز حساب کاربری ندارید؟
ایجاد حساب کاربری
نقد و بررسیها
هنوز بررسیای ثبت نشده است.