| وزن | 250 گرم |
|---|---|
| نویسنده | |
| ناشر | |
| موضوع |
خاطرات و سفرنامه |
| قطع کتاب |
رقعی |
| نوبت چاپ |
ششم |
| سال انتشار |
1401 |
| تعداد صفحه |
216 |
| جلد کتاب |
شومیز |
| زبان کتاب |
فارسی |
| ویژگی |
پیشنهاد ما |
حمل رایگان سفارشات بالای 2,000,000 تومان
پرداخت با کارت های شتاب
تصمین اصل بودن کالا
09910420256
ضمانت تا حداکثر ۷ روز
وقتی نسل ما بچه بود کانادا برایش بیشتر نوشابه ی پرتقالی بود که با وقوع انقلاب دیگر پیدا نمیشود. ما کانادا را کمتر به عنوان یک کشور مهم و مستقل می شناسیم. من اما وضعیتم فرق میکرد. پدرم یک پسر دایی داشت که چند سال قبل از دنیا آمدن من رفته بود به مونترال و آنجا پزشک شده بود. من هیچ وقت او را ندیده بودم اما هر از چند وقتی یک نامه توی حیاط خانمان می افتاد که رویش یک تمبر زیبا بود. در ذهن من کانادا سرزمین تمبرهای زیبا بود.آنها را از روی پاکت نامه میکندم و توی آلبوم تمبرم می گذاشتم و می شد مایه ی پز دادن به دوستام و هم کلاسی ها. من تنها کسی بودم که توی آلبوم تمبرم تمبرهای کانادایی داشتم.
سالها گذشت و ما همپای تاریخ پیش آمدیم. انقلاب شد، جنگ تمام شد و حالا وقت آن بود که جهان را بیشتر بشناسیم. کانادا آرام آرام در اطلاعات تاریخی و جغرافیایی ما وارد شد و آرام آرام مقصدی شد برای ایرانیانی که شرایط زندگی در کشورشان را برنمی تافتند و به دنبال جایی برای یک زندگی جدید بودند. کانادا از اواسط دهه ی هفتاد برای خیلی از جوان های آن دوره یک نقطه ی خاص شد. نقه ای در دورترین جا از خانه که ه م (دلتنگی) می آورد و هم عین حال (امنیت) کانادا کشور جدیدی بود با قوانین خاص و با وجود سرمای زیادش که برای ایرانی ها قابل تحمل نبود، م توانست یک رفاه نسبی برای آنها فراهم آورد…
هنوز حساب کاربری ندارید؟
ایجاد حساب کاربری
نقد و بررسیها
هنوز بررسیای ثبت نشده است.