| وزن | 224 گرم |
|---|---|
| نویسنده | |
| ناشر | |
| موضوع |
داستان تخیلی کودک |
| قطع کتاب |
رقعی |
| نوبت چاپ |
چهارم |
| سال انتشار |
1396 |
| تعداد صفحه |
231 |
| جلد کتاب |
شومیز |
| زبان کتاب |
فارسی |
حمل رایگان سفارشات بالای 2,000,000 تومان
پرداخت با کارت های شتاب
تصمین اصل بودن کالا
09910420256
ضمانت تا حداکثر ۷ روز
مادر غولماز هفت-هشت تا مارمولک تر و تازه با یک سنجاب کله سیاه و یک جوجه تیغی بنفش برایش آورده بود. گفت: بخور تا جان بگیری مامان! فردا باید یک بچه ی آدمیزاد را درسته قورت بدهی. شوخی که نیست! غولماز چند قطره زهرمار سرکشید و سنجاب را قورت داد. مامانش به جوجه تیغی اشاره کرد و گفت: بخور دخترم که گوشتش خیلی خاصیت دارد! غولماز گفت: نه مادرجان! سیر شدم. مادرش گفت: خوشگل مامانی! اگز ار خارهاش بدت می آید، برایت پوست می گیرم. غولماز به ابرهای پشمکی توی آسمان خیره شد با خودش گفت: اه اه اه و نزدیک بود بالا بیاورد.
هنوز حساب کاربری ندارید؟
ایجاد حساب کاربری
نقد و بررسیها
هنوز بررسیای ثبت نشده است.