| وزن | 550 گرم |
|---|---|
| نویسنده | |
| ناشر | |
| موضوع |
داستان عاشقانه |
| قطع کتاب |
وزیری |
| نوبت چاپ |
اول |
| سال انتشار |
1400 |
| تعداد صفحه |
453 |
| جلد کتاب |
جلد سخت |
| زبان کتاب |
فارسی |
حمل رایگان سفارشات بالای 2,000,000 تومان
پرداخت با کارت های شتاب
تصمین اصل بودن کالا
09910420256
ضمانت تا حداکثر ۷ روز
وقتش بود که عکس دیگری بگیرم. نمی خواستم انتهای غروب را از جا بیندازم. بلند شدم و هنوز چشمم در کادر دوربین جا نگرفته بود که حرکت سیاه رنگی در گوشه ی چشمم جا گرفت. سر برگرداندم و شب میان چادرش گم شد. دختری با چادر سیاه و روبند سیاه تر که لبه ی ساحل ایستاده بود و چادرش به دست باد پیچ و تاب می خورد و دختر برعکس چادرش، خیره به انتهای آسمان روبرویش، تکان نمی خورد. دوربین را از روی سه پایه برداشتم و همان طور که نیمرخش رو به دوربین بود، لنز را روی فاصله ی بینمان چرخاندم. بکر بود، بکر بکر… نمی دانم چرا حس می کردم این دختر از دل این خلیج بیرون آمده است. شبیه مرواریدهای صدف پیچ شده ی ته خلیج… این چه چه حسی بود که این همه قوت داشت؟ ناخواسته یک قدم جلو رفتم و همان یک قدم، نگاهش را یکباره به سمتم کشاند. پلک هایم بی حرکت ماند؛ صدای مرغان دریایی خاموش شد؛ خورشید هاله پیچشده ی وقت غروب، همان جا سرجایش ایستاد و من.. و من میان غربت بی انتهای چشمانش فرو رفتم….. گم شدم…..ماندم…!
چشمان سرمه کشش از همان فاصله تا ناشناخته ترین پستوی قلبم خودش را کشاند.
قدم دیگری برداشتم و همان موقع کسی صدا زد: «ماهرو»
هنوز حساب کاربری ندارید؟
ایجاد حساب کاربری
نقد و بررسیها
هنوز بررسیای ثبت نشده است.