| وزن | 200 گرم |
|---|---|
| نویسنده | |
| ناشر | |
| موضوع |
خاطرات جنگ |
| قطع کتاب |
رقعی |
| نوبت چاپ |
اول |
| سال انتشار |
1399 |
| تعداد صفحه |
228 |
| جلد کتاب |
شومیز |
| زبان کتاب |
فارسی |
حمل رایگان سفارشات بالای 2,000,000 تومان
پرداخت با کارت های شتاب
تصمین اصل بودن کالا
09910420256
ضمانت تا حداکثر ۷ روز
برای آخرین دیدار به بیمارستان رفتیم. “منصور” روی تخت آرام خوابیده بود. در چهره اش چیزی دیده نمی شد، جز آرامشی که حسرت مان را بیشتر می کرد. اوسطی دیرتر از ما وارد گروه دستمال سرخ ها شد و زودتر از ما برات شهادت را گرفت. “اصغر وصالی”، دستمال سرخ را از پیشانی منصور باز کرد و به گردنش بست. شاهرگ منصور تند تند می زد یا چشم های من این طور می دید که دستمال دور گردنش بی قراری می کند و سرخ و سرخ تر می شود.
هنوز حساب کاربری ندارید؟
ایجاد حساب کاربری
نقد و بررسیها
هنوز بررسیای ثبت نشده است.