| وزن | 350 گرم |
|---|---|
| نویسنده | |
| ناشر | |
| موضوع |
خاطرات شهدا |
| قطع کتاب |
رقعی |
| نوبت چاپ |
اول |
| سال انتشار |
1401 |
| تعداد صفحه |
223 |
| جلد کتاب |
شومیز |
| زبان کتاب |
فارسی |
حمل رایگان سفارشات بالای 2,000,000 تومان
پرداخت با کارت های شتاب
تصمین اصل بودن کالا
09910420256
ضمانت تا حداکثر ۷ روز
نشسته ام بالای سر عباس، پتوی پلنگ نشان روی صورتش کشیده شده. پلنگ هم آرام، مثل عباس خوابیده. وعده شب را داده بودند. حالا شب شده بود و هوا تاریک. کار ازکار گذشته بود. نفربرها آمده بودند؛ نفربرهای به اسم خشایار، دستم را می گیرند، می گویند «زخمی ها باید بروند عقب«
خط آرام شده شاید عراقی ها مثل من ناامید شده اند داخل نفربر می نشینیم شهدا را می گذارند بالای نفربرها عباس را هم کنار بقیه روی خشایار، می افتیم توی جاده، جاده هموار نیتس توی هر چاله ای که می افتیم دلم آشوب می شود. حجم آتش کم شده، صدای تیرهای را که می خرود به بدنه نفربر می شنوم. فکر می کنم عباس…
هنوز حساب کاربری ندارید؟
ایجاد حساب کاربری
نقد و بررسیها
هنوز بررسیای ثبت نشده است.