| وزن | 248 گرم |
|---|---|
| نویسنده | |
| مترجم |
مرضیه ورشوساز |
| ناشر | |
| موضوع |
داستان تخیلی نوجوان |
| قطع کتاب |
رقعی |
| نوبت چاپ |
هفدهم |
| سال انتشار |
1401 |
| تعداد صفحه |
314 |
| جلد کتاب |
شومیز |
| زبان کتاب |
فارسی |
حمل رایگان سفارشات بالای 2,000,000 تومان
پرداخت با کارت های شتاب
تصمین اصل بودن کالا
09910420256
ضمانت تا حداکثر ۷ روز
می دانستم مادرم ، مام، شب ها توی کارخانه مهمات جنگی کار می کند.می دانستم هرشب موج های وحشتناک و شدید بمب ها روی سر لندن روان است . می دانستم آلمانی ها کارخانه ها را هدف می گیرند ، مخصولا کارخانه های تسلیحات را.من خودم توی بمباران گیر افتاده بودم.دیوارهای آجری بالای سرم منفجر می شدند. بعدش شیشه خرد شده مثل برف خیابان ها را می پوشاند.
برای همین می دانستم ممکن است مام بمیرد . ولی باور نمی کردم.با وجود همه بمب ها. فکر می کردم مام تا ابد زنده می ماند .فکر می کردم من و جیمی هیچ وقت آزاد نمی شویم.
هنوز حساب کاربری ندارید؟
ایجاد حساب کاربری
نقد و بررسیها
هنوز بررسیای ثبت نشده است.