| وزن | 150 گرم |
|---|---|
| نویسنده | |
| موضوع |
داستان اجتماعی نوجوان |
| قطع کتاب |
رقعی |
| نوبت چاپ |
سوم |
| سال انتشار |
1397 |
| تعداد صفحه |
156 |
| جلد کتاب |
شومیز |
| زبان کتاب |
فارسی |
حمل رایگان سفارشات بالای 2,000,000 تومان
پرداخت با کارت های شتاب
تصمین اصل بودن کالا
09910420256
ضمانت تا حداکثر ۷ روز
میرزا گفت:«قاجارها رحم ندارند،خودشان میگویند ما نسل چنپیزیم» حبیب گفت:«می روم خانه شاگردی توی خانه ی اصلان میرزا این جوری…» میرزا گفت:«اصلان میرزا میگذارد پسر امام وردی که کینه اش را به دل دارد،خانه شاگردش باشد؟» حبیب لب حوض نشست:«توی دلم را خالی نکن میرزا…بابام بی گناه است؛مادرم بی گناه بود.من دست رو دست بگذارم؟» چانه ی میرزا لرزید.صای بچه ها از کوچه می آمد: روغن سیری چار عباسی نون چارکی سه عباسی آدم مفلس چو منو وا می داره به نسناسی
هنوز حساب کاربری ندارید؟
ایجاد حساب کاربری
نقد و بررسیها
هنوز بررسیای ثبت نشده است.