| وزن | 110 گرم |
|---|---|
| نویسنده | |
| ناشر | |
| موضوع |
داستان کوتاه ایران |
| قطع کتاب |
رقعی |
| نوبت چاپ |
سوم |
| سال انتشار |
1389 |
| تعداد صفحه |
128 |
| جلد کتاب |
شومیز |
| زبان کتاب |
فارسی |
حمل رایگان سفارشات بالای 2,000,000 تومان
پرداخت با کارت های شتاب
تصمین اصل بودن کالا
09910420256
ضمانت تا حداکثر ۷ روز
ننه جون شما هیچکدوم یادتون نمیادش. منو تازه دو سه سال بود به خونه شوور فرستاده بودن. حاج اصغرمو تازه از شیر گرفته بودن و رقیه رو آبستن بودم… خاله این طور شروع کرد. یکی از شبهای ماه رمضان بود که او به منزل ما آمده بود و پس از افطار، معصومه سلطان، قلیان کدویی گردن دراز ما را که شبهای روضه، توی مجلس بسیار تماشایی است- برای او آتش کرده بود
هنوز حساب کاربری ندارید؟
ایجاد حساب کاربری
نقد و بررسیها
هنوز بررسیای ثبت نشده است.