| وزن | 410 گرم |
|---|---|
| نویسنده | |
| مترجم |
الهه علوی |
| ناشر | |
| موضوع |
زندگینامه |
| قطع کتاب |
رقعی |
| نوبت چاپ |
سیزدهم |
| سال انتشار |
1399 |
| تعداد صفحه |
341 |
| جلد کتاب |
شومیز |
| زبان کتاب |
فارسی |
حمل رایگان سفارشات بالای 2,000,000 تومان
پرداخت با کارت های شتاب
تصمین اصل بودن کالا
09910420256
ضمانت تا حداکثر ۷ روز
« دختری با هفت اسم » کتابی است جذاب و خواندنی نوشته « هیئون سئو لی» که ما را به عمق فجایعی انسانی در عصر تمدن به قسمتی از همین کره زمین یعنی کره شمالی می برد. گاهی خواننده در هنگام مطالعه فکر می کند با کتابی تخیلی مواجه شده است که از ذهنیات یک انسان خیال پرداز نشأت گرفته است اما با این وجود رنج های جاری کتاب را در لحن صادقانه کتاب به خوبی درک می کند و نهایتاً تأیید می کندکه هرچند تلخ اما حقیقت است؛ او می پذیرد هنوز کشوری در جهان وجود دارد که برای گریه نکردن، مردمانش تنبیه می شوند.
این کتاب قبل از آن که بیانگر یک تراژدی و غم نامه باشد، خواننده فهیم را به یک آگاهی و بیداری باور نکردنی آشنا می کند که اگر این هوشیاری و نهیب فکری نبود هیچ وقت نویسنده نمی توانست ذهن پرسشگر خود را فعال کند و در آن زندان بزرگ دروغ هایی را که سال ها باور کرده بود باطل اعلام کند و به سوی آزادی بگریزد. این اثر قبل از هر برداشتی ما را با یک تولد تازه آشنا می کند، با یک عصیان ناگزیر که انتهای آن پر از تنفس و آزادی است. در نهایت آنچه برای خواننده باقی می ماند تفکر است و کلی سؤال در مورد ماهیت انسان های خودخواه که هم نوعان خود را هنوز برده می پندارند و آزادی را برای همیشه از فرهنگ نامه هایشان پاک کرده است.
این کتاب قصه دلهره آور دختری است که برای رسیدن به آزادی در سن نوجوانی سختی ها را به جان می خرد تا خود وخانواده اش را به ساحل نجات برساند. فرار کردن از قفس یک کشور کمونیستی که نه تنها جسم مردمش را بلکه روح و فکر آنان را به تسخیر در آورده است، کار بسیار سختی خواهد بود.
همراه و همزاد کردن خواننده از شگفتی های این داستان اعجاب انگیز و واقعی است که به مخاطبش الگو و سرمشق می دهد. خواننده با اضطرابش نگران و با شادیش لبخند می زند و…
«… چشم هایش به چکمه هایم خیره ماند و همان جا بود که فهمیدم حسابی زیاده روی کرده ام.
جلوی تمام بچه ها به من گفت: ” چرا این چکمه ها را پوشیدی؟ چرا مثل بقیه یونیفرم تنت نیست؟”
قبل از اینکه بتوانم جلوی خودم را بگیرم حرف از دهنم پرید: ” چرا شما با لباس پوشیدن من مشکل دارین؟ مادرم هیچ مشکلی نداره.”
اوضاع وخیم شد.
در حالی که می لرزید سمت میز من آمد…»
هنوز حساب کاربری ندارید؟
ایجاد حساب کاربری
نقد و بررسیها
هنوز بررسیای ثبت نشده است.