| وزن | 296 گرم |
|---|---|
| نویسنده | |
| مترجم |
حمید هاشمی |
| ناشر | |
| موضوع |
داستان عاشقانه |
| قطع کتاب |
رقعی |
| نوبت چاپ |
دهم |
| سال انتشار |
1401 |
| تعداد صفحه |
256 |
| جلد کتاب |
شومیز |
| زبان کتاب |
فارسی |
حمل رایگان سفارشات بالای 2,000,000 تومان
پرداخت با کارت های شتاب
تصمین اصل بودن کالا
09910420256
ضمانت تا حداکثر ۷ روز
غم و غصهی من اینطوریه. مثل یه اتاق خیلی بههمریخته که برقش رفته. تاریکیش بهخاطر ماتمیه که برای باس گرفتم. اولین چیز بدی که تو این خونهس همینه. بهمحض اینکه وارد خونه میشی، اولین چیزیکه میبینی همینه که رو همهچی سایه میندازه، ولی اگه بشه چراغو روشن کنی میبینی خیلی چیزها تو اتاق هست که درست نیست یا سرجاش نیست. ظرفها کثیفه، روشویی پُرِ کپکه، فرشها کجه. فرش کجام الزبته. اتاق بههمریختهم الزبته. اگه اینقدر احساساتم تو تاریکی نپیچیده بود، غصهی الزبت رو هم حس میکردم. چون الزبت نمُرده، الزبت بیست دقیقه اونطرفتر با یه سرباز آلمانی زندگی میکنه. میگه دوسش داره، شاید هم واقعاً داره. یه بار دیدمش، اسمش رولفه. خوشتیپ و قدبلند بود و لبخند دوستانهای داشت. حرفهای درستی هم میزد و میگفت برای یکی از مقامات بالای ادارهی گشت کار میکنه و من اگه چیزی میخوام میتونم بهش بگم، چون دوستای الزبت دوستای اونم هستن. باهاش دست دادم و همون لحظه میخواستم بالا بیارم.
هنوز حساب کاربری ندارید؟
ایجاد حساب کاربری
نقد و بررسیها
هنوز بررسیای ثبت نشده است.