| وزن | 180 گرم |
|---|---|
| نویسنده | |
| ناشر | |
| موضوع |
داستان عاشقانه |
| قطع کتاب |
رقعی |
| نوبت چاپ |
دوم |
| سال انتشار |
1389 |
| تعداد صفحه |
152 |
| جلد کتاب |
شومیز |
| زبان کتاب |
فارسی |
حمل رایگان سفارشات بالای 2,000,000 تومان
پرداخت با کارت های شتاب
تصمین اصل بودن کالا
09910420256
ضمانت تا حداکثر ۷ روز
آن روزها عاشق دختری شده بودم که وقتی به کلیسا می آمد. روسری سرخی سرش می کرد و ساعتها به ناقوس کلیسا خیره می ماند. یک روز که جلوی در چاپخانه و کنار یادمان شهدای ارمنستان ایستاده بودم، به من گفت: «تو مگه کاری نداری که روپوش چاپخونه کلیسا رو تنت می کنی و کنار این یادمان مقدس می ایستی و بروبر مردم رو نگاه می کنی!؟» دستکش هایم را که از بس با آنها حروف سربی را جابجا کرده بودم. جای پنجه هایش سیاه شده بود و شکل قشنگی نداشت را درآوردم. دستم را به سمتش دراز کردم و گفتم: «من هراچم. اسم شما چیه خانوم؟!» (از متن کتاب)
هنوز حساب کاربری ندارید؟
ایجاد حساب کاربری
نقد و بررسیها
هنوز بررسیای ثبت نشده است.