| وزن | 220 گرم |
|---|---|
| نویسنده | |
| ناشر | |
| موضوع |
داستان اجتماعی |
| قطع کتاب |
رقعی |
| نوبت چاپ |
اول |
| سال انتشار |
1401 |
| تعداد صفحه |
190 |
| جلد کتاب |
شومیز |
| زبان کتاب |
فارسی |
حمل رایگان سفارشات بالای 2,000,000 تومان
پرداخت با کارت های شتاب
تصمین اصل بودن کالا
09910420256
ضمانت تا حداکثر ۷ روز
درِ اتاق رو هم باز کردم. یه چیزی مثل رعدوبرق از پایین ستون مهرههام اومد توی گردنم. نفسم قطع شد. سعیده که بیرونِ در ایستاده بود فقط من رو میدید. نمیدونم از پشت چه شکلی شدم که با وحشت خودش رو انداخت سمتم. صدام در نمیاومد. عین وقتی که کابوس میبینی و میخوای فریاد بزنی اما نمیشه. فقط میخواستم این صحنه رو نبینه. برگشتم و با دست محکم زدم روی قفسهی سینهش. پرت شد بیرون و افتاد روی زمین. دو تا از همسایهها که احتمالاً به خاطر صحبتهای ما همونطور که خاص این مجتمعهاست فالگوش ایستاده بودن، دیگه کنجکاویشون اجازه نداد که با صدای افتادن سعیده و جیغش نیان بیرون. با دو تا قدم رسیدم دمِ در. ظاهراً در ممانعت از سعیده موفق شدم. نشستم جلوش. گفتم: «زنگ بزن 110… به آمل زنگ نزن… نریمان مُرده.»
هنوز حساب کاربری ندارید؟
ایجاد حساب کاربری
نقد و بررسیها
هنوز بررسیای ثبت نشده است.