| وزن | 200 گرم |
|---|---|
| نویسنده | |
| مترجم |
خورشید رضوانی |
| ناشر | |
| موضوع |
داستان تخیلی نوجوان |
| قطع کتاب |
رقعی |
| نوبت چاپ |
ششم |
| سال انتشار |
1398 |
| تعداد صفحه |
266 |
| جلد کتاب |
شومیز |
| زبان کتاب |
فارسی |
حمل رایگان سفارشات بالای 2,000,000 تومان
پرداخت با کارت های شتاب
تصمین اصل بودن کالا
09910420256
ضمانت تا حداکثر ۷ روز
آسانسور ایستاد و در با غژغژی دیگر باز شد. الکس سرش را کج کرد. گیج شده بود؛ به جای زیرزمین راهروی ناشناسی روبهرویش قرار داشت. به صفحه نمایش دیجیتال بالای آسانسور نگاه کرد: طبقهی چهار. با انگشت اشارهاش دوباره دکمهی زیرزمین را فشار داد و فکر کرد: حتماً خراب شده. آسانسور از جایش تکان نخورد.
الکس از سر ناامیدی آهی کشید و با خودش گفت: آخرش هم مجبورم از پلهها برم.
از آسانسور بیرون رفت و بهسمت پلهها قدم برداشت. راهروی طبقهی چهارم درست مثل طبقهی هشتم بود اما خیلیخیلی تاریکتر. نگاهی به چراغهای راهرو انداخت که ببیند چندتایش سوختهاند. همه روشن بودند! بهدلیل عجیبی که نمیدانست چیست چراغها آنجور که باید نمیتابیدند. انگار تاریکی آن راهروی خاص غلیظتر از تاریکیهای معمولی بود. سعی کرد به عرق سردی که روی تنش مینشست توجهی نکند.
باز خیالاتی شدم. حتماً این چراغها یهکم قدیمیان یا اینکه…
صداهایی شنید.
هنوز حساب کاربری ندارید؟
ایجاد حساب کاربری
نقد و بررسیها
هنوز بررسیای ثبت نشده است.