| وزن | 78 گرم |
|---|---|
| نویسنده | |
| ناشر | |
| موضوع |
داستان مذهبی کودک |
| قطع کتاب |
خشتی |
| نوبت چاپ |
پنجم |
| سال انتشار |
1397 |
| تعداد صفحه |
24 |
| جلد کتاب |
شومیز |
| زبان کتاب |
فارسی |
حمل رایگان سفارشات بالای 2,000,000 تومان
پرداخت با کارت های شتاب
تصمین اصل بودن کالا
09910420256
ضمانت تا حداکثر ۷ روز
غروب بود. بوی گل محمدی میآمد. نرگس لب حوض منتظر مهمانها نشسته بود. فکر کرد: «حالا که اذان شده، بهتر است وضو بگیرم و نمازم را بخوانم.» بند ساعت را از دور دستش باز کرد. یكدفعه ساعت مثل ماهی از لای انگشتهایش لیز خورد و توی حوض افتاد.
نرگس فوری آستین لباسش را بالا کشید و توی آب خم شد، اما هر کاری کرد، دستش به ساعت نرسید. با ناراحتی به اتاق برگشت.
نرگس با روسری سفید و پیراهن آبی، خیلی قشنگ شده بود. همه خوشحال بودند. نرگس دوست داشت مثل همه خوشحال باشد؛ اما دلش تاپ تاپ میزد نكند كسی لب حوض برود و ساعت را توی آب ببیند!
شام را كه خوردند مادربزرگ راه افتاد طرف حیاط. نرگس جلو دوید تا بگوید چه اتفاقی افتاده؛ اما نتوانست. مادربزرگ رفت و با آلبوم قدیمیاش برگشت. نوبت تماشای عكس بود. یكی از عکسهای قدیمی را نشان داد و گفت: «این یکی مال همان وقتی است که من به سن تکلیف رسیدم.»
هنوز حساب کاربری ندارید؟
ایجاد حساب کاربری
نقد و بررسیها
هنوز بررسیای ثبت نشده است.