| وزن | 176 گرم |
|---|---|
| نویسنده | |
| ناشر | |
| موضوع |
داستان کوتاه |
| قطع کتاب |
رقعی |
| نوبت چاپ |
اول |
| سال انتشار |
1400 |
| تعداد صفحه |
168 |
| جلد کتاب |
شومیز |
| زبان کتاب |
فارسی |
حمل رایگان سفارشات بالای 2,000,000 تومان
پرداخت با کارت های شتاب
تصمین اصل بودن کالا
09910420256
ضمانت تا حداکثر ۷ روز
اول صبح هندوانه ها را از میدان بار خریدند خبری نبود. به بازار که رسیدن تازه فهمیدند چه خبر است. حسن نشسته بود روی گاری، کنار هندوانه ها و بابایش گاری را هل می داد. نزدیکیهای بازار، بابایش گاری نگه داشت. ایستاد کنار گاری، نگاهی به هندوانهها کرد و چاقو را از جیبش بیرون آورد. تاپ تاپ با کف دست، زد تو سر هندوانه ها. چاقو را از شکم دستش بیرون کشید و هندوانه ای را که بیشتر از همه صدا میکرد، برداشت.حسن نگاه کرد به هندوانه ای که توی دست باباش بود هندوانه ای محبوبی، سبز سبز بود و انگار که از ترس توی دست باباش می لرزید حسن توی دلش گفت: (خدا جان قرمز باشد)…
هنوز حساب کاربری ندارید؟
ایجاد حساب کاربری
نقد و بررسیها
هنوز بررسیای ثبت نشده است.