مهمانی باغ سیب
| وزن | 240 گرم |
|---|---|
| نویسنده | |
| ناشر | |
| موضوع |
داستان کودک و نوجوان |
| قطع کتاب |
رقعی |
شناسه محصول:
16742
دسته: حوزه و دانشگاه
| وزن | 240 گرم |
|---|---|
| نویسنده | |
| ناشر | |
| موضوع |
داستان کودک و نوجوان |
| قطع کتاب |
رقعی |
حمل رایگان سفارشات بالای 2,000,000 تومان
پرداخت با کارت های شتاب
تصمین اصل بودن کالا
09910420256
ضمانت تا حداکثر ۷ روز
«مهماني باغ سيب» مجموعه داستان هاي صدر اسلام است كه توسط « داوود اميريان» بازخواني شده است. پردازش داستاني وقايع تاريخي با تكيه بر متون معتبر تاريخي از ويژگي هاي اين كتاب است كه آن را جذاب و شيرين نشان مي دهد. محوريت داستان هاي كتاب پيامبر اسلام(ص) وقايع متنوع و گاهي تازه به نظر مي رسد كه اين امر ناشي از همان پردازش زيباي داستاني و تحقيقات مفصل نويسنده است.
در ابتداي كتاب « مهماني باغ سيب» وضعيت داستان روزگار عرب جاهليت را با تصويرسازي خوبي كه انجام شده مي خوانيم. لحظه هايي كه راهزني و غارت عادت مردم آن سرزمين بوده و كسي به آساني جوانمردي به خرج نمي داده. شخصيت حمزه عموي پيامبر(ص) در اين وقايع، قهرماني بي بديل است كه از يك سو تكثير كننده خاصيت جوانمردي اطرافيان رسول خداست و از طرفي شخصيتي حامي است كه در لحظات سخت، پشتوانه اي محكم براي لحظه هاي آزار و اذيت پيامبر به شمار مي رود.
« مسافر» بخش ديگري از كتاب است روايت گر قصه شنيدني ابوذر و بلال است كه هر دو تشنه حقيقت و توحيدند. ابوذر از راه دور آمده و است و بلال غلامي سياه است كه به جرم ايمانش طعم آزار دهنده شكنجه هاي مشركين رهايش نمي كند. تلاقي اين دو شخصيت در جايي است ابوذر مجاب به اسلام شده و عاشقانه اعلام اسلام مي كند و در همان جا به عشق ابدي بلال به رسول خدا(ص) غبطه مي خورد.
حكايت عاشقانه ياسر پدر عمار و سميه كه كنيز ابوحذيفه است از كمياب ترين عشقانه هاي جهان است كه توانست آنان را و كودكشان را از بردگي نجات دهد. حالا عمار از فرياد يگانه پرستي سر داده و ماجرا آغاز مي شود. در همين داستان نويسنده مصعب جوان زيبا روي و ثروتمند را كه از ميان ناز و نعمت سر برآورده در مسير نسيم نوازش پيامبر قرار مي دهد و ما شاهد حكايت قلب هدايت شده و عاشقانۀ او مي شويم.
« مصعب بن عمير در يكي از اتاق هاي خانه بي حال و لاغر از گرسنگي و تشنگي به ديوار تكيه داده بود. در اتاق قفل بود.
به دستور مادرش”خناس” دختر مالك، حتي پنجره اتاق را هم با چوب پوشانده بودند تا روزنه اي به بيرون نداشته باشد.
مصعب آه كشيد. از تشنگي لبانش پوسته داده و زبان مثل تكه اي چرم خشك شده بود. او كه تا مدتي قبل خوش پوش ترين جوان مكه بود، اينك …»
هنوز حساب کاربری ندارید؟
ایجاد حساب کاربری
نقد و بررسیها
هنوز بررسیای ثبت نشده است.