«نامیرا» رمانی بی نظیر در حیطۀ ادبیات دینی است. «صادق کرمیار» که نویسنده ای با تجربه است در کتابش داستانی جذاب، با تخیلی عمیق و دلنشین، که برپایه حقایق استوار است ارائه می دهد. این کتاب که در ابتدا به صورت فیلمنامه نوشته شده بود، با توجه به عمق و جذابیت درونی توسط نویسنده به داستانی خواندنی تبدیل گردید.
داستان با معرفی و شخصیت محوری عبدالله بن عمیر که همراه همسر و یارانش گرفتار عطش و بی آبی شده اند شروع می شود. اولین جرقه های موضوعی کتاب با عطش و رفع آن توسط انس که در بیابان با زبان روزه منتظر قافله امام حسین(ع) است، زده می شود. در ادامه، برخورد عبدالله با کاروانی غارت شده و کاروان سالار زخمی آن و بالاخره نجات دادن آنان از دست راهزنان، خواننده را به همراهی داستان تشویق می کند. سلیمان کاروان سالار زخمی، کلید دیگر قصه برای اتفاقات بعدی کتاب است. داستان تا آنجا پیش می رود که به دو دلداده عاشق یعنی ربیع و سلیمه می رسیم. آنها دچار یک جدال هماهنگ برای اثبات حقانیت حسین(ع) و یزیدند.
«نامیرا» زمانی به یک کتاب قوی و جاودانه تبدیل شده است که علاوه بر استحکام قصه و گره های قوی، محتوا و اندیشه را از دست نداده و به آسیب شناسی جامعۀ کوفه می پردازد. نویسنده به صورت تحلیلی کتاب خود را از یک قصۀ ساده به یک نوشته جامعه شناسانه عمیق ارتقاء می دهد و با حفظ جذابیت داستانی دلایل تغییر موضع کوفیان در قبال امام حسین(ع) را بررسی می کند. «نامیرا» برای خواننده روشن می کند که حق و باطل تا چه اندازه می توانند دگرگونه نشان داده شوند تا جایی که با تجربه ترین انسان ها هم دچار تردید و لغزش گردند.
« … زبیر از رفتار مشکوک زید، مطمئن شد که خبری را از او پنهان می کنند. بی هیچ حرفی به سوی مغازۀ خود بازگشت. در همین حال، اطراف را زیر نظر داشت و گویی بازار را کنترل می کرد. جلوی یکی از مغازه ها، مردی غریبه را دید که با صاحب مغازه گفتگو می کرد و چنان گرم و هیجان زده حرف می زد که کنجکاوی زبیر را برانگیخت. صاحب مغازه که انگار ترسیده بود، غریبه را به داخل مغازه کشید… .»
نقد و بررسیها
هنوز بررسیای ثبت نشده است.