پُل جغاتو

وزن 125 گرم
نویسنده

ناشر

قطع کتاب

رقعی

نوبت چاپ

اول

سال انتشار

1397

تعداد صفحه

84

جلد کتاب

شومیز

زبان کتاب

فارسی

موضوع

داستان جنگ

شناسه محصول: 74158 دسته:

8,500 تومان

ناموجود

18 نفر در حال مشاهده این محصول هستند!

ارسال سریع

حمل رایگان سفارشات بالای 2,000,000 تومان

پرداخت امن

پرداخت با کارت های شتاب

ضمانت اصالت کالا

تصمین اصل بودن کالا

پشتیبانی و مشاوره

09910420256

ضمانت بازگشت کالا

ضمانت تا حداکثر ۷ روز

مادر خروس‌خوان صبح بیدار می‌شود، نمازش را می‌خواند، صبحانه‌ام را می‌گذارد بالای سرم. نمی‌دانم کی از بیرون آمده‌ام داخل و این وسط روی فرش خوابیده‌ام. میلم نمی‌کشد چیزی بخورم. اشتهایم کور شده است. هنوز دل‌شوره دارم. مادر نشسته ور دلم. نصیحتم می‌کند:
– پسرم، یه موقع طرفای پل نریا! شنیدی که حبیب چی می‌گفت. دور و بر پل خطرناکه، سرتو بنداز پایین، کارتو بکن. عصری هم سوار ماشین شو و زود برگرد خونه!
می‌خواهم بگویم: «زن‌عمو و سارا را هم با خودم می‌آورم!»؛ ولی می‌دانم مادرم جواب می‌دهد: «لازم‌نکرده تو بری دنبالشون! اگه بخوان، خودشون می‌یان. تازه دیدی که دیروز زنگ زدم، خونه نبودن. شاید رفتن خونهٔ برادرش! تو فقط حواست به خودت باشه!»
از دست مادر دلخور می‌شوم. حرصم می‌گیرد. انگار یادش رفته است که این کار را هم از صدقهٔ سر زن‌عمو دارم. اگر فتاح‌خان آشنای او نبود، هیچ‌وقت به من کار نمی‌داد.
«از دست مادر!» می‌دانم اگر به‌خاطر آن چندرغاز پول نبود، عمراً راضی نمی‌شد من بروم شهر کار کنم. گاهی شک می‌کنم که مادر مرا بیشتر دوست دارد یا پول را! فقط به‌خاطر پول است که با این‌همه دل‌شوره، به رفتن و کارکردن من رضایت داده است. شک ندارم که مادر، هم خدا را می‌خواهد و هم خرما را.
صدای بوق ماشین که بلند می‌شود، فوری لحاف را کنار می‌زنم. از جا بلند می‌شوم. در حیاط می‌دوم و خودم را خواب‌آلود به پشت در می‌رسانم. صدای خنده‌های عمو و سارا را پشت در می‌شنوم. زن‌عمو غُر می‌زند.

نقد و بررسی‌ها

هنوز بررسی‌ای ثبت نشده است.

اولین کسی باشید که دیدگاهی می نویسد “پُل جغاتو”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

محصولات مشابه