بازگشت به محصولات
راه دشوار آزادی : خاطرات نلسون ماندلا قیمت اصلی 90,000 تومان بود.قیمت فعلی 81,000 تومان است.

چشم جنگ: خاطرات شفاهی فرید محمدی مقدم، دیدبان لشکر 5 نصر خراسان

وزن 300 گرم
نویسنده

ناشر

موضوع

خاطرات جنگ

قطع کتاب

رقعی

نوبت چاپ

دوم

سال انتشار

1396

تعداد صفحه

282

جلد کتاب

شومیز

زبان کتاب

فارسی

شناسه محصول: 108534 دسته:

11,000 تومان

ناموجود

17 نفر در حال مشاهده این محصول هستند!

ارسال سریع

حمل رایگان سفارشات بالای 2,000,000 تومان

پرداخت امن

پرداخت با کارت های شتاب

ضمانت اصالت کالا

تصمین اصل بودن کالا

پشتیبانی و مشاوره

09910420256

ضمانت بازگشت کالا

ضمانت تا حداکثر ۷ روز

فرید محمدی مقدم، دیده بانی بجنوردی بود که در آن زمان، ساکن مشهد بود. تحصیل کرده دانشگاه علوم اسلامی رضوی، مشغول تحصیل در دروس خارج فقه حوزه علمیه مشهد و محقق و پژوهشگر در موضوع عفاف و حجاب. فرید محمدی مقدم درباره خاطرات دفاع مقدس خود چنین می گوید: «من خاطره چندانی ندارم. به خاطر چیزهایی که از بعضی دوستان شهیدم دیده ام، مصاحبه می کنم و از آنها می گویم.»
مهم ترین ویژگی خاطرات آقای فرید محمدی مقدم در کتاب چشم جنگ، صداقت و راستی تمام در ذکر خاطرات و ارائه تحلیل هاست. این صداقت تمام طوری است که گاهی می توان با سطور کتاب گریست و گاهی از ته دل خندید. به بیان بهتر، خاطرات آقا فرید یک زندگی تام و تمام از رزمنده ای است که در دوران جنگ هیچ مسئولیت سازمانی نداشته و همیشه به عنوان دیده بانی بسیجی در منطقه حضور داشته است.
کتاب چشم جنگ: خاطرات شفاهی فرید محمدی مقدم دیدبان لشکر ۵ نصر خراسان، یکی از اولین آثار تاریخ شفاهی دفاع مقدس با موضوع رزمندگان خراسانی است که می تواند دریچه مناسبی باشد برای شروع آثاری از این دست.
از متن کتاب :
فضا آن قدر معنوی بود که وقتی وارد شدم، بلافاصله ذهنم رفت طرف کربلا و خیمه های امام حسین (ع). معمولاً صدای صادق آهنگران پخش می شد. خیلی از بچه ها، شب ها بلند می شدند برای نماز شب. اردیبهشت ماه بود و هوا هم گرم شده بود. حسنی، معاون گردان روح الله همه را به خط کرد و گفت: می خواهم کسانی توی گردان من باشند که به فکر برگشت نباشند. هرکس می خواهد زنده بماند بلند شود. آشپزخانه، ترابری و… هم نیرو احتیاج دارند.
یک عده بلند شدند و رفتند. من حال و هوای ارتش را داشتم. لحظه اول ترسیدم، اما سریع اتفاقات دو سال سربازی را مرور کردم. با خودم گفتم که اگر خدا بخواهد کاری بشود، می شود و به این نتیجه رسیدم که بلند نشوم. حدود یک سوم بچه ها رفتند و بقیه ماندند. به حسنی گفتم: من در ارتش دیده بان بودم.
گفت: ما چیزی به نام دیده بانی نداریم، اما بی سیم چی لازم داریم.
قبول کردم و به عنوان بی سیم چی گروهان انتخاب شدم. گفتند که باید برای آموزش کار با بی سیم بروم. گفتم که بلدم. گفتند که این آموزش جزء قوانین آنجاست. یکی دو هفته بعد ما را فرستادند پادگان حمیدیه اهواز برای آموزش کار با انواع و اقسام بی سیم ها. وارد پادگان که شدم، حس یک تازه وارد را نداشتم. خیلی زود با بچه ها و فضا اُخت شدم. برخوردهای صمیمی و دوستانه طوری بود که حسی نمی کردی از بیرون وارد جمع شان شده ای. حس می کردی یک نفر از خودشان هستی…

نقد و بررسی‌ها

هنوز بررسی‌ای ثبت نشده است.

اولین کسی باشید که دیدگاهی می نویسد “چشم جنگ: خاطرات شفاهی فرید محمدی مقدم، دیدبان لشکر 5 نصر خراسان”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

محصولات مشابه