| وزن | 165 گرم |
|---|---|
| نویسنده | |
| ناشر | |
| موضوع |
داستان اجتماعی |
| قطع کتاب |
رقعی |
| نوبت چاپ |
اول |
| سال انتشار |
1399 |
| تعداد صفحه |
170 |
| جلد کتاب |
شومیز |
| زبان کتاب |
فارسی |
حمل رایگان سفارشات بالای 2,000,000 تومان
پرداخت با کارت های شتاب
تصمین اصل بودن کالا
09910420256
ضمانت تا حداکثر ۷ روز
اشکهای روی صورتم را پاک میکنم و دست مردانهاش را میگیرم. نرمتر شده؛ نگاهش همان نگاه آشنای پدرانه شده. میگویم: «برگشتم، چون مطمئن بودم به بخشیدنت. بابا، بگو که هنوز به دختری قبولم داری.»
-پناه، این رو تو گوشهات فرو کن، وقتی تصمیم اشتباهی میگیری و درگیرش میشی، همیشه پلهای پشت سرت سالم نیستن که بتونی برگردی.
-میدونم باباجون؛ میدونم. خیلی حرفها دارم برای گفتن. اما توروخدا فعلاً بگین که من رو بخشیدین. بذارین یهکم سبک بشم.
کمی مکث میکند، دستی به سرم میکشد و میگوید: «وقتی خدا با خداییش میبخشه، بندۀ خدا کیه که بخواد بخیل باشه؟»
هنوز حساب کاربری ندارید؟
ایجاد حساب کاربری
نقد و بررسیها
هنوز بررسیای ثبت نشده است.